X
تبلیغات
ایران هک

ایران هک

شادی را در پیروزی بجویید نه درصلح

بی عنوان

وقتی که دلتنگ می شم بی اختیار به یاد وبلاگم و دوستان مجازی ام می افتم.دوستان خوبی که نوشته هامو دنبال می کردن و کامنت هاشون مسکن دردهایم می شد.کامنت هایی که حتی خیلی وقتا تایید نمی شد... امروز هم غمگینم ... با خودم عهد بسته بودم دیگه ننویسم ولی متاسفانه تحمل مصیبت از دست دادن دوست و همبازی دوران کودکی ام رو ندارم.باور کردنش سخته شهاب هم رفت ...

پ.ن : باعث افتخاره ، ممنون

پ.ن : زمان می خوام

پ.ن : فکرش رو نمی کردم بعد از این یکسال و خورده ای هنوز پیگیر باشی ، ممنون

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1392ساعت 3:55 PM  توسط سینا یوسفی  | 

حرف آخر

گاهی وقتا دلم میخواد وقتی بغض می کنم یکی از آسمون به زمین بیاد ، دستمو بگیره و بگه : چیه اینجا آدما اذیتت میکنن بیا بریم .به فکر آماده کردن وصیت نامه هستم با لبخند تلخ و طعم شکایت.لذت انتقام و شیرینی گذشت تناقض نداره یا من دچار بحران هویت هم شده ام.قلبها شده گاراژ جانگولر و عشق های لحظه ایی با طعم های مختلف . وبلاگ تعطیل شد.جایی می نویسم که کسی منو نشناسه از دوستانی که این هفت هشت سال اومدن و کامنت گذاشتن ، سپاسگذارم.

پ.ن :
همه چیزتو میدی به حقیقت برسی ، وقتی بهش میرسی آرزو میکنی تغییر کنه ،خیلی سخته با همون آدما باشی و به روی خودت نیاری،کامی جان حق با شماست یادم برای روزایی تنگ شده که نوزده میگرفتیم از بس گریه میکردیم خانوم معلممون با ارفاق بیست میکرد.سرما خوردم نمی تونم بخوابم ، خواب های بد می بینم.کریزی و تیم یکرنگ و رد تاک محاله ازتون دل بکنم هر جا که باشم دوستهای مجازی که همیشه بهتون افتخار میکنم.خط رو عوض میکنم چند روز دیگه ولی شماره جدیدمو براتون میل میکنم.آرمین خان  مگه خودت در جریان نبودی ، مگه نگفتی حالت ازشون بهم میخوره،من که کم نمیزارم.محمد جان به عزیزی اسمت که خودت بهتز میدونی چقدر به حضرت محمد (ص) ارادت دارم ،مجلسی که رفتیم با خودم عهد بستم چرا همش میگی کفاره بدم ؟!!!رد تاک می دونه دست به دامان علی و نقی و بیژن و کامبیز شده آمار بگیره. اخه واسه من خیلی سخته نقش بازی کنم مدت طولانی...ندا رو هم که عروس کردیم خیالمون راحت شد کمترنگران شما پسرا هستم.شاید مالزی ، امنیت و کد گذاری رادیوشناسه.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 1:15 AM  توسط سینا یوسفی  | 

توی پارک یه صندلی خالی دیدم و با خوشحالی نشستم.صدای نیمکت بغلی توجهم رو جلب کرد با صدای بلند و نخراشیده  در مورد ای اس ای نطق می کرد و دختر بیچاره هم سراپا گوش بود ، گویا گوش مفت دختر برایش کافی نبود و با صدای بلند و نکره اش گوش های مفت دیگر را سرچ میکرد.دلیل خالی بودن نیمکت را فهمیدم.لامصب ول کن نبود ، خودشو انوشه فرض کرده بود و پارک دانشجو روسالن همایش.چشم غره هم کارساز واقع نشد، نیمکت های اطراف همه پر بود و اینجا نشستن هم عذاب اور.واقعا نمی دونستم طرف دچار خود بزرگ بینی مفرط شده یا از خریتش بودبالاخره تصمیم گرفتم بحران رو مدیریت کنم و از شرش خلاص بشم گوشیم رو در اوردم و مثلا با یکی صحبت میکنم با صدای بلند طوری که طرف بشنوه :"گفتم یه استاد اینجا ظهور کرده و هر چی مقاله ای اس ای رو  برده زیر سوال وسروته نداره.شما هم بیاین خوش میگذره" نفهمیدم یارو کجا پیچید رفت .فرهنگ نهانیده رو هم با خودش برد.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1391ساعت 11:45 PM  توسط سینا یوسفی  | 

سرکشی عشق ننگین و همه ی کثیف  ، اتاق شهوت و مه تردید ، دوستِ دشمن و دشمنی دوستِ پولکی  ، صداقت ساده و صدای خسته ،  دنیای کثیف ریا و تزویر ،  نماز قضا  و عده های بی عمل و هزاران واژه و افکار پریشان ، خواب های رنگی و قرص خواب  و غرق شدن در روزمرگی و تکرار اشتباه ، استخاره گذشتِ گناه و نقشِ نقشه و استهزا ، مشت ِ سیم کارت و فَکِ موبایل ، دوستی رنگی و خیانت.دغدغه خاطر این روزهایم.تناقض حاد گرفتم... 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1391ساعت 11:59 PM  توسط سینا یوسفی  | 

...

اگه یکی بهت گفت : "اسب" محکم بزن توی دهنش

اگه بار دوم اسب خطابت کرد بهش بگو عوضی

اگه بار سوم کسی اسب صدات زد اونوقت به فکر خریدن زین باش.حالا باز کامنت بزار.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1391ساعت 5:3 PM  توسط سینا یوسفی  | 

عید سعید قربان ، جشن تقرب عاشقان حق مبارک
+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1391ساعت 3:14 PM  توسط سینا یوسفی  | 

سوتی چوب لباسی

همایش تخیلی تجاری سازی اختراع ، در ظاهر به قول ندا بیگ به نظر میاد و در باطن زد و بند از لابه لای سخنرانی ها به مشام می رسه.دیروز لینک داد امروز کریزی هش داد.فقط میتونم بگم آفرین به تو جوان مومن و انقلابی (دسکریپشن رو خودت انتخاب کن، رنگ سبزه بهترین گزینه است)یونی هم باگ داره.پروفسور بیلاخ رو آنلاین سند کردم ببین.پروفسور شفیعی رو از دانشگاه امیر کبیر خیلی قبول دارم هر چند که بهش نیم ساعت وقت داده بودن.درکل ببه جز پذیرایی همه چیز تخیلی بود.پاچه خواری پارک علم وفناوری در مقابل اساتید آمریکای جهان خوار و بلاد کفر در نوع خود بی نظیر و مثال زدنی بود.دو سه نفر از دانشجو های دستمال به دست رو گماشتن برای پرسیدن سوال و تامل و خالی نبودن عریضه.ده دقیقه دیگه تایم پذیرایی شروع میشه بعدش یه چرت بزنم.این زنیکه هم بد طوری رو اعصابم ایروبیک میره، با توجه به سوتی کشف شده تابلو میشه الان اینجکتش کنیم.پس تا برنامه ی بعد خدانگهدار.جواب کامنتها تو ای ار سی.پیغام خصوصی :آره واقعا روز های خوبی بود و گذشت و دیگه بر نمیگرده...
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1391ساعت 11:32 AM  توسط سینا یوسفی  | 

همایش تخیلی با حضور پروفسور بیلاخ از آلمان ،دکتر آهه از هندوستان ودکتر مشنگ ازآمریکای جهان خوار.وسط همایش جهت انبساط خاطر حرکات اکروباتیک و حضورباشکوه محجبه ی اعظم .پذیرایی شیر وطن و کیک گوگولی در محیطی مفرح.موضوع همایش تقدیر و تشکر از حضور یکدیگر و باز کردن باکس های نوشابه و پاشیدن آن بر همدیگر.اسدجون مشروط ، پرین  بازی  و گواهی پاره ازان ما ست ، آینده مبهم  و عشق معروف پانزده سانتی و شمردن جوجه ازان تو.ای وای تو که اخر پاییز نزدیک است...
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1391ساعت 11:9 PM  توسط سینا یوسفی  | 

خلاصه یعد از یه روز سخت و دپرسی رفیق شفیق ! به توصیه سجاد رفتیم روحمون رو سبک کنیم و چند ساعتی به این همه ی کثیف فکر نکنیم.کلاه قرمزی و جیگر خاله ... همش صدای سگک  کمربندو زیپ و ملوچ ملوچ.فیلم خوبی بود از مسئولین  محترم خواهشمندم زمان فیلم ها روافزایش بدن و به فکر ملت همیشه در صحنه باشند.فیس بوک هم پر شده از خانومای حق به جانب و مظلوم با نوشته های کلیشه ایی و سبک دپرس "از زن بودنم فقط قوسهایم را فهمیدی" متولد هفتادونه نوشته یاد بچگی به خیر ، آن زمانی که معنی عشق را نمی فهمیدم.احتمالا دوست پسرش پفکش روخورده.همه فرشته وطعمه واقع شده.دختران سرزمین من وسه نقطه شعرایی از این قبیل.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1391ساعت 1:17 AM  توسط سینا یوسفی  | 

به  سلامتی اونایی که تو اوج گرفتاری و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون می کنن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 1:1 PM  توسط سینا یوسفی  | 

سولامنته اکسپت شد و رو سیاهیش برای بادمجون افت زده موند ، نتیجه ی شب زنده داری و متینگ چند ساعته با علی و سجاد چی می خوای باشه !؟یکی نیست بهش بگه این وسط چی گیرت میاد که داری خودتو از وسط نصف می کنی .شهوت زمینه ساز خیانت و بزه جدا از بحث مالی دم تکون دادن چرا !؟ اهلی کردن سگ هار و عشوه ، خماری سکس ورنگ قرمز و بوی تند ادکلن مردونه به قول شاهین نجفی کشته ما رو تربیتش...دستی که بشکنه وبال گردن میشه اما مخ صفر و یکش شیش و هشت بزنه اندام مجذوب !گرایش بندری پیدا می کنه. کنکاش دیجیتالی رو بزار در کوزه شرابشو بخور.روانکاوی و هیپنوتیزمم آرزوست.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 9:58 AM  توسط سینا یوسفی  | 

اگه کار نمی کرد سیستم 15 تومنی رو می ترکوندم.تو رک نویز داره .باید گل گرفت دلی که به این خوش باشه از همون شبی که گفتی بگیر رو اینف خودم شک کردم به علی گفتم پونیش بزاره.میبرم اینو صد بار گفتی منم صد بار جواب دادم که یقین دارم.خدای دیروزم امروز هم هست.خسته شدم از بس گفتی صبر کنم میخوام دنیای تخیلیشو رو سرش خراب کنم و از خواب خرگوشی بیدارش کنم.اونا رو هم پرت کنم تو سطل زباله.میگی بیام که چی بشه تنهایی زو ترجیح میدم نه این که تحملت نکنم گوشم تو هنگ نصیحته.چند چندیم ؟! استاد ن چی گفت ! نگرفتی ؟ یا ...منو تو با هم خیلی فرق داریم عمو..مدیتیشن خالص و صبر با الگوریتم نیشخند و عینک وشیطونیای توی شرکت !؟ بیخیال شو یا من دیگه نیستم.تنها ارتباط رو حذف میکنم.ار اف ایدیتو با مورس نگاهت از پشت عینک ،خنده  های مصنوعی ممد و تلخی نگاش به من و همه ی کثیف میگن که دیگه وقتشه...
-------------------------------------------------------------------
پ.ن:همین حالا هم سورپرایزه.کنکاش در آینده چرا !؟
پ.ن: واسه تو چه فرقی میکنه !
پ.ن:کریزی زد من تشویق کردم،تو چرا میزنی !؟ تنهام که تنهام...
پ.یکیش به پروژه ما مربوطه مابقیش کثافتکاریای خصوصیشونه...
پ.ن:ممنونم کامی جان و ردتاک نکته بین ،  تو پروگرام کاملا اتفاقی باگ داد
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1391ساعت 9:38 PM  توسط سینا یوسفی  | 

مطالب قدیمی‌تر